سلام ای محبوب من
حالت چطوره؟؟؟؟؟؟
من خوبم عالی ام
خدایا ازت متشکرم که کمکون کردی بالاخره خونه بگیریم فکر اسباب کشی دیونم میکنه پس کمک کن اونم درست بشه
الان که دارم برات مینویسم احساس خوبی دارم و دوست دارم همینجوری به نوشتن ادامه بدم اما تمرینای حسابانم را هنوز حل نکردم و دیگه در کل هنوز درسام را نخوندم
اما خدایا ازینکه دعای عصرم مستجاب شده ممنون نمیدونم چطوری باید تشکر کنم
و ای خداجونم درمورد خانم اسکینی؛ خیلی بد بود که جوابمون را نمیده خداکنه که فردا دوباره شاهد لبخندش باشم دوباره مثل گذشته وقتی حاضر غایب میکنه و وقتی به اسم من میرسه و با اسم آنا میرسه من قلبم از سینم بزنه بیرون
وای چقد دلم برای اون لحظه ها تنگ شده دوست دارم بفهمه چقد دیونشم بفهمه با تمام وجودم دوسش دارم
خدای خوبم خودت خوب میدونی چه چیزی صلاح من است پس آنرا سر راهم قرار بده
میدانم که همیشه بهترین ها را سر راهم قرار میدهی
راستی به خاطر امتحان حسابان هم متشکرم آنقد ها هم که فک میکردم بد نشدم
محبوبم عزیزم دوستت دارم تا یادم نرفته بنویسم که امروز تا سوره محمد خواندم یعنی آنرا هم ختم کرده و تو یکی از آیاتش اومده بود که دنیا بازی و لعب است ازین جور حرفها
من روز به روز که میگذره بیشتر متوجه بزرگی تو میشم و چند روزی هست که بچه ها بهم میگن تو خودمم خدایا کمکم کن بتونم این چند روز مدرسه را تحمل کنم
مواظب من باشم و همچینین مواظب همه کسایی که دوسشون دارم و تو قلبم خونه دارن
ای محبوب من تو بر هر کاری توانایی مرا به مراد دلم برسان
دوستت دارم
بای
نظرات شما عزیزان:
lovelorn 
ساعت8:57---18 تير 1390
تو به من خندیدی
و نمی دانستی
من به چه دلهره از باغچه همسایه
سیب را دزدیم
باغبان از پی من تند دوید
سیب را دست تو دید
غضب آلوده به من کرد نگاه
سیب دندان زده از دست تو افتاد به خاک
و تو رفتی و هنوز
سالهاست که در گوش من آرام آرام
خش خش گام تو تکرار کنان
می دهد آزارم
و من اندیشه کنان غرق این پندارم
که چرا
خانه کوچک ما سیب نداشت
منتظــــــــــــــــــــــــ ـــــرتـــــــــــم
آخرین تنها 
ساعت20:21---30 خرداد 1390
در رفتن جان از بدن گویند هر نوعی سخن
من به چشم خویشتن دیدم که جانم می رود
|